یه شب مثل الان خیلی تنهایی شاید تنها تر از امروزت !!!!
یه دفعه یاد بهترین دوستت میفتی!!!!!!
یاد خندیدن هاتون یاد تلفن های شبونه!
یاد دعوا های الکی !!!!!
یاد خنده هاش یاده....
با خودت فکر میکنی اخرین قرارمون کجا بود ؟؟؟
اهااااا همون پارکه میز شطرنج دست هامون گره خورده بود تو دست هم چه روزایی بودخوش بودیم راستی الان کجاست ؟؟
دستات رو میاری جلوت مشت میکنی
میگی واسه چی از هم جدا شدیم ؟
چندتا دلیل میاد تو ذهنت اما تو دیگه اونهارو منطقی نمیدونی چون بزرگ شدی مثل گذشته ها برای اینکه کم نیاری دوتاانگشتت رو میاری بالا نمیدونی چرا ولی میاری بالا
راستی اسمش چی بود؟؟ اهان ...
سریع میری سراغ گوشیت شروع میکنیتمام کانت هات رو زیر و رو میکنی اسمش رو پیدا میکنی کلی خدار و شکرمیکنی که هنوز هستش چند بار زنگ میزنی
کسی جواب نمیده ؟
باز همون صدا مسخری اون زنه میپیچه تو گوشت مشترک مورد نظر در دسترسنمیباشد
کلی داغون میشی زنگ میزنی تا یه نشونی ازش پیدا کنی
شماره یکی از نزدیکاش ...
زنگ میزنی کلی خواهش که میخوام ببینمش
اونم قبول میکنه
ترتیب یه قرار رو میده
کلی خوشحال میشی
بهترین لباست رو میپوشی با خودت کلی فکر میکنی الان میبینمش مثل قدیم میرم تو بغلش
اروم میشم
با اون طرف که قرار داشتی میاد دنبالت
سوار ماشین میشی
حرکت میکنه یه جا میزنه بغل
میگه: صبر کن الان میام
خیلی خوش حالی یاد گذشته همش میاد جلو چشمات
در ماشین باز میشه با یه دسته گل میادداخل میگه این رو بگیر زشته بعد این همه وقت دست خالی بری پیش
حرکت میکنید به سمت مقصد انقدر تو حال خودت بودی و داشتی فکر میکردی که نفهمیدی کی رسیدی
میگه بیا رسیدیم
از خودت بیخود میشی فقط گریه میکنی
باورت نمیشه اون رو داری میبینی
وقتی یکم اروم شدی دستت رو اروم از جیبت در میاری همون دوتا انگشت که با لجبازی شده بود منطق جدایی تو با اون رو میاری جلو اروم چند تا ضربه میزنی روی یه سنگ مشکی
که خیلی قشنگه
روش نوشته جوان ناکام به اسمش که میرسی باز بی اختیار گریه میکنی
یه دفعه دستت خیس میشه
همون طرف که ترتیب قرار رو داده بود
یه ظرف اب رو خالی میکنه رو اون سنگ مشکیه
میگه:::داداشم حتما تو این تابستون خیلی گرمشه
گل هارو از کنارت بر میداره میزاره رو سنگ
میشینه رو به روت سکوت فضا رو پر میکنه دست میکنه تو کیفش یه نامه در میاره
میگه این رو داد گفت هروقت دیدمت بهت بدم
میگیری ازش بازش میکنی
______________________
سلام
خوبی
نمیدونم امروز چند روز گذشت از نبودنم
چند روزه
چند ماه
یا چند ساله
اما میدونم یه روز میای
یادته گفتم یه روز پشیمون میشی
یادته گفتم اینقدر لجبازی نکن
حالا دیدی همش واقعیت هستش دیگه دروغنیستش
این بار تصادف جواب داد
دیدی دروغ نیست
دوستت دارم حتی الان ....
یادته هیچ وقت ازت خدا حافظی نکردم
خدانگهدار
----------------------------------------------
اخرین حرفم به مخاطب خاصم بود
این!!
نظرات شما عزیزان:
|
About
Home
|
| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 3
بازدید هفته : 9
بازدید ماه : 7
بازدید کل : 5140
تعداد مطالب : 91
تعداد نظرات : 15
تعداد آنلاین : 1